دکتر خوشحال نبیزاده، در گفتگوی اختصاصی با فیصل ترشتوال، خبرنگار خبرگزاری روایت، به بررسی مفهوم «طب اسلامی»، جایگاه طب نبوی، انگیزههای ایجاد دانشکده «طب اسلامی» و پیامدهای احتمالی آن بر نظام سلامت افغانستان پرداخته است.
او تأکید میکند که طب، دانشی تجربی و جهانشمول است و اعتبار آن نه بر مبنای انتساب دینی، بلکه بر پایه شواهد علمی و قابلیت تکرارپذیری نتایج سنجیده میشود.
ف. ترشتوال:
با عرض سلام و احترام خدمت شما آقای دکتر. از اینکه وقت ارزشمندتان را در اختیار خبرگزاری روایت قرار دادید، صمیمانه سپاسگزاری میکنم.
خ. نبیزاده:
من نیز خدمت شما و مخاطبان خبرگزاری روایت سلام عرض میکنم. از دعوت شما تشکر میکنم و خوشحالم که فرصت این گفتگو فراهم شد.
ف. ترشتوال:
آقای دکتر، آیا در علم پزشکی مفهومی به نام «طب اسلامی» و «طب غیر اسلامی» وجود دارد؟
خ. نبیزاده:
در طبابت عصری که بر اساس روشهای علمی و پژوهشهای تجربی شکل گرفته، تقسیمبندیای به نام «طب اسلامی» یا «طب غیر اسلامی» به عنوان یک شاخه علمی مستقل وجود ندارد. طب یک دانش تجربی است که بر مشاهده، آزمون، خطا، نقد و بهروزرسانی مستمر استوار است. دانش طبی امروز محصول مشارکت تمدنهای مختلف در ادوار تاریخ است. در تاریخ طبابت، دانشمندان مسلمان نقش برجستهای داشتهاند. از جمله میتوان از ابنسینا، محمد بن زکریای رازی، ابوالقاسم زهراوی، ابننفیس، ابوریحان بیرونی، ابنرشد و دیگران نام برد. به عنوان نمونه، کتاب «قانون در طب» ابنسینا قرنها در دانشگاههای جهان تدریس شده است. اما نکته مهم این است که این دانشمندان، طب را به عنوان یک علم تجربی میفهمیدند، نه دانشی قدسی ـ دینی و غیرقابل نقد. آثار آنان مبتنی بر مشاهده، تحلیل و تجربه بود. بنابراین، در چارچوب علوم معاصر، طب مرز دینی ندارد. آنچه اعتبار یک روش درمانی را تعیین میکند، نه هویت دینی پدیدآورنده آن، بلکه شواهد علمی و نتایج قابل تکرار آن است.
ف. ترشتوال:
آقای دکتر از نظر شما اصطلاح «طب نبوی» به چه معناست؟
خ. نبیزاده:
احادیث پیامبر اسلام از نظر موضوعی، ساحات مختلفی را احتوا میکند که توصیههایی درباره صحت نیز در آن وجود دارد. طب نبوی اصطلاحی است که در سنت اسلامی به مجموعهای از چنین روایات منسوب به پیامبر اسلام درباره سلامت، تغذیه، بهداشت و برخی روشهای درمانی رایج در آن زمان اطلاق میشود. در برخی منابع حدیث، بخشهایی با عنوان «باب طب» یا «کتاب الطب» وجود دارد که به این موضوعات میپردازد. این روایات معمولاً شامل توصیههای بهداشتی متناسب با شرایط زمان زندگی پیامبر اسلام، یعنی قرن هفتم میلادی، هستند. توصیههایی مانند قرنطینه در زمان طاعون یا استفاده از برخی روشهای درمانی مانند حجامت و مواد غذایی خاص مانند عسل، خرما یا سیاهدانه در آنها ذکر شده است. اما بسیاری از پژوهشگران مسلمان معاصر مانند یوسف قرضاوی یا محمد سلیم العوا تأکید میکنند که این توصیهها را باید در بافت تاریخی و علمی زمانه خود فهمید، نه به عنوان یک نظام پزشکی کامل و جایگزین طب تجربی امروز.
ف. ترشتوال:
چرا طالبان به ایجاد دانشکده «طب اسلامی» اقدام کردهاند؟
خ. نبیزاده:
این موضوع میتواند دلایل متعددی داشته باشد که نیازمند تحلیل اجتماعی و ایدئولوژیک طالبان است. اما به صورت کلی میتوان از انگیزههای زیر یاد کرد:
تأکید بر هویت دینی در ساختارهای اجتماعی و آموزشی: یکی از انگیزههای قابل تصور، تلاش طالبان برای برجستهسازی هویت دینی در تمام عرصههای اجتماعی و نهادی است. سیاستگذاریهای طالبان نشان داده است که آنها در پی آن هستند که آموزش، فرهنگ، قانون و نهادهای عمومی را در چارچوب قرائت خاصی از دین بازتعریف کنند. بنابراین، ایجاد دانشکده «طب اسلامی» میتواند بخشی از روند کلی دینیسازی ساختارهای آموزشی تلقی شود.
برداشت انتقادی یا تقابلی از علوم مدرن: عامل دیگر میتواند نوعی نگاه انتقادی یا حتی تقابلی نسبت به علوم مدرن باشد. در گفتمان رسمی طالبان، گاه چنین برداشت میشود که علوم معاصر، بهویژه علوم انسانی و اجتماعی، حامل ارزشهای «غیردینی» یا «غربی» تلقی میشوند و بنابراین نیازمند بازخوانی یا «اسلامیسازی» هستند.
اشتغالزایی برای فارغان مدارس دینی: بعد دیگر مسئله میتواند جنبه نهادی و اقتصادی داشته باشد. در سالهای اخیر، طالبان شمار زیادی مدرسه دینی تأسیس کردهاند و طبیعتاً فارغان این مدارس وارد بازار کار میشوند. در غیاب ظرفیتهای گسترده جذب در حوزههای سنتی، ایجاد ساختارهای جدید آموزشی با ماهیت دینی میتواند به عنوان راهی برای جذب و بهکارگیری این فارغان تلقی شود. در حال حاضر، ملاها عملاً در مسندهای مختلف اداری، نظامی، سیاستگذاری، اقتصادی و نهادهای دولتی تکیه زدهاند. ایجاد دانشکده طب اسلامی میتواند تلاشی باشد برای گسترش حضور این طیف در حوزههای تخصصیتر، از جمله در عرصه ارائه خدمات طبی؛ حوزهای که نیازمند آموزش فنی و تخصصی مبتنی بر معیارهای علمی است.
ف. ترشتوال:
پیامدهای احتمالی ایجاد چنین دانشکدههایی بر نظام سلامت افغانستان چیست؟
خ. نبیزاده:
هر روش درمانی یا دارو که وارد بازار طبابت میشود، مراحل مختلفی را طی میکند. این مراحل شامل آزمایشهای لابراتواری، مطالعات حیوانی، کارآزماییهای کلینیکی، بررسیهای ایمنی، ارزیابی آماری و نقد علمی میشود. هیچ روش درمانی صرفاً به دلیل انتساب دینی یا تاریخی معتبر شمرده نمیشود؛ بلکه باید از آزمون علمی و این مراحل عبور کند. علم طبابت ذاتاً اصلاحپذیر است. هر روش درمانی تا زمانی معتبر است که روش بهتر و مؤثرتری جایگزین آن نشده باشد. این انعطافپذیری اساس پیشرفت طبابت است. اگر یک روش با قداست دینی تعریف شود و از نقد علمی مصون دانسته شود، امکان اصلاح و پیشرفت محدود میشود.
اگر آموزش پزشکی از معیارهای علمی بینالمللی فاصله بگیرد، سبب میشود کیفیت آموزشهای طبی کاهش یابد و اعتماد عمومی بر نظام درمانی از بین برود. مورد مهم اینکه مردم، به عنوان استفادهکنندگان خدمات طبی، آسیب اصلی را میبینند. مسئله غیرقابل تصور دیگر این است که تعامل علمی افغانستان با جامعه طبی در سطح جهان از بین میرود و دیگر نهادی، داکتر و طبابت افغانستان را به عنوان داکتر یا روش معیاری قبول نمیکند.
ف. ترشتوال:
از دید شما آیا اشتراکاتی میان دین و طب وجود دارد؟
خ. نبیزاده:
اشتراکات میان دین و علم طبابت را میتوان در جایهای دیگری جستجو کرد. دین بر ارزشهایی مانند صداقت، امانتداری، عدالت، مسئولیتپذیری و خدمت به انسانها تأکید دارد. این ارزشها میتوانند در تقویت اخلاق پزشکی نقش ایفا کنند. اما اخلاق حرفهای با روش علمی متفاوت است. دین میتواند به تقویت تعهد اخلاقی داکتر کمک کند، اما جایگزین پژوهش، آزمایش و شواهد علمی نمیشود.
ف. ترشتوال:
آقای دکتر از شما بابت وقت که در اختیار ما قرار دادید و دیدگاههای علمیتان را با مخاطبان ما در میان گذاشتید، سپاسگزاری میکنم.
خ. نبیزاده:
من نیز از شما برای فراهمسازی این فرصت تشکر میکنم.