نمیدانم نامش را هشدار بگذارم یا فریاد بیداری، اما خطابم به تمام فارسیزبانان است؛ به نسل جوانی که شانهبهشانه برای عدالت، برای زبان و فرهنگش میایستد و خواهد ایستادند.
به خاطر بسپارید که جنگ امروز فقط نبرد سیاسی نیست؛ این مبارزه، مبارزهای است برای هویت، وجود و آینده ما، برای حفظ زبانمان، برای پاسداری از فرهنگمان و برای حراست از تاریخ زرین و ریشههای عمیق ما. اگر ما نایستیم، اگر ما نجنگیم، هیچکس به جای ما نخواهد ایستاد.
این زمان برخاستن است؛ زمانی است که باید پرچم زبان و فرهنگمان را بر فراز تاریکیها برافراشته نگه داریم.
زمانی است که باید نشان دهیم که هیچ نیرویی توان خاموش کردن شعله هویت ما را ندارد.
فراموش نکنید: اگر امروز در برابر فراموشی، بیتفاوت باشیم، فردا دیگران تاریخ ما را خواهند نوشت و هویت ما را قبضه خواهند کرد. اما اگر برخیزیم، اگر ایستادگی کنیم، هیچ قدرتی یارای خاموش کردن ما را نخواهد بود. این زمان بیداری است. زمانی دفاع از آنچه که ما را ما میسازد. زمانی است برای بازپسگیری زبان، فرهنگ و تاریخمان. ما ایستادهایم، و خواهیم ایستاد، تا نام و هویت فارسیزبانان، خاموش و فراموشناشدنی بماند.
گوته، یکی از بزرگترین اندیشمندان و چهرههای قلم و خرد آلمان، سخنی دارد که امروز بیش از هر زمان دیگری با زخمها و واقعیتهای ما فارسیزبانان همخوانی دارد. او چنین میگوید:
«کسی که حساب تاریخ سههزارساله خود را نداشته باشد، در جهالت زندگی خواهد کرد.»
گوته این را برای هیچ قوم یا مردمی بهطور خاص نگفته بود، اما گویا این جمله امروز مستقیم در چشمان ما خیره میشود؛ به ما که وارثان یکی از کهنترین زبانها، فرهنگیترین سرزمینها و عمیقترین حافظههای تمدنی این جهانیم، اما روزگار، جنگها، مرزها، سیاستها و فراموشی، ما را از ریشههای حقیقیمان دور کرده است.
این سخن فقط یک جمله نیست یک زنگ خطر است، آژیر بیداری است. هشداری است که میگوید:
اگر ما فارسیزبانان، در هر کجای این جغرافیای پهناور چه در کابل و تهران چه در بخارا و سمرقند، چه در هرات و غور و چه در دوشنبه و بلخ گذشته خود را نشناسیم، زبان خود را پاس نداریم، میراث مشترک خود را به نسل فردا نسپاریم، آیندهمان را دیگران برایمان خواهند نوشت و آن آینده، آیندهای نیست که از آن ما باشد، بلکه آیندهای است که به سود قدرتها، سیاستها و منافع دیگران ساخته میشود؛ نه برای سربلندی ما، بلکه برای خاموش کردن ما.
زیرا امروز، جنگ فقط جنگِ خاک نیست؛ جنگ فرهنگ است. جنگ حافظه است، جنگ زبان است، جنگ هویت است. ما فارسیزبانان، وارثان زبانی هستیم که از دل بلخ، بخارا، نیشابور، هرات، شیراز، طوس و سمرقند و غور برخاسته؛ زبانی که رودکی و فردوسی و سنایی و مولانا آن را افراشتند، حافظ و سعدی به اوج رساندند، و خلیلی و عاصی و شاملو و فروغ با آن جهان معاصر را لرزاندند.
اما سالها جنگ، تبعیض، مهاجرت، نفرتپراکنی و سیاستزدگی، باعث شد نسل امروز از این هویت باشکوه فاصله بگیرد؛ جایی که باید افتخار باشد، تردید نشسته؛ جایی که باید آگاهی باشد، غبار فراموشی انباشته شده. و ملتی که تاریخش را فراموش کند: بهجای ایستادن، زانو میزند؛ بهجای ساختن آینده، منتظر آیندهای میماند که دیگران برایش دیکته میکنند؛ بهجای قدرت، احساس ضعف میکند؛ و بهجای صدا، به سکوت عادت داده میشود.
اما هنوز دیر نشده؛ هنوز خون فرهنگ در رگهای ما گرم است، هنوز شعله زبان در گلوی ما روشن است و هنوز میتوان برخاست، بازگشت و دوباره ساخت. ما باید از نو برگردیم به حساب گذشتهمان: به هزاران سال تمدن، به زبان مادر، به فرهنگ مشترک، به تاریخ مشترک و به ریشههایی که قویتر از هر مرز سیاسیاند. نه برای تعصب؛ بلکه برای آگاهی، برای بصیرت، برای بیداری و برای برخاستن.
آن سخن امروز گوته برای ما حکم فرمان دارد؛ فرمانی که میگوید: برخیزید، تاریختان را از زیر خاکستر بیرون آورید، زبانتان را پاس بدارید، فرهنگتان را چون سپر بر سینه بزنید، و هویتتان را به هیچ قدرتی وا نگذارید. از امروز به بعد نباید اجازه دهیم تاریخ ما تحریف شود، نباید زبان ما خاموش گردد، نباید هویت ما در هیاهوی سیاستها گم شود. این سرزمینها شاید مرزهای جدا داشته باشند، اما زبان ما یک ریشه دارد، فرهنگ ما یک مادر دارد، و هویت ما یک تاریخ.
و ملتی که به تاریخ خود تکیه کند، هیچ قدرتی نمیتواند او را در جهالت، در سکوت، در شکست نگه دارد. این صدای ماست. این بیداری ماست. این آغاز برخاستن دوباره فارسیزبانان است؛ قومی که قرنها ایستاد، و باز هم خواهد ایستاد. و امروز، ما دیگر فرزندان فراموشی نیستیم؛ ما وارثان آگاهیایم که جهان را روشن خواهد کرد.