محدودیتهای آموزشی در افغانستان امروز، پدیدهای انتزاعی یا نتیجه شرایط طبیعی نیست؛ بلکه محصول سیاستهای مشخصی قومی-ایدئولوژیک است که از سوی طالبان اعمال شده است. ممنوعیت آموزش دختران در مکاتب متوسطه و دانشگاهها، محدودسازی رشتهها، کنترل محتوای درسی و فشار بر نهادهای آموزشی، عملاً بخش بزرگی از نسل جوان را از دسترسی آزاد به علوم معاصر محروم کرده است. این وضعیت نهتنها نقض یک حق بنیادین انسانی است، بلکه ضربهای مستقیم به آینده علمی و فناورانه کشور به شمار میرود.
وقتی نیمی از جمعیت – یعنی دختران – از آموزش محروم میشوند و پسران نیز با محدودیتهای فکری و ساختاری روبهرو هستند، جامعه بهصورت سیستماتیک از ظرفیت تولید دانش تهی میشود. پرسش اساسی این است که در چنین شرایطی، چگونه میتوان علاقه نسل جوان به علم و فناوری را حفظ کرد، در حالی که سیاست رسمی حاکم، مسیر رشد علمی را تنگ ساخته است؟
سیاست محدودسازی و پیامدهای آن بر نسل جوان
طالبان با رویکردی ایدئولوژیک نسبت به آموزش، علوم معاصر را یا با سوءظن مینگرند یا در چارچوبی محدود و کنترلشده میپذیرند. این رویکرد، پیامدهای چندلایه دارد. نخست، کاهش دسترسی مستقیم به آموزش رسمی، بهویژه برای دختران، که منجر به اتلاف گسترده سرمایه انسانی میشود. دوم، ایجاد فضای ناامنی فکری که در آن پرسشگری و تفکر انتقادی تشویق نمیشود. سوم، مهاجرت نخبگان و افزایش فاصله علمی افغانستان با جهان.
در جامعهشناسی آموزش، نظام آموزشی یکی از ابزارهای اصلی تحرک اجتماعی است. وقتی این ابزار از کار بیفتد یا محدود شود، ساختار اجتماعی نیز به سمت انسداد حرکت میکند. محرومیت دختران از تحصیل، تنها یک مسئله جنسیتی نیست؛ بلکه محرومسازی جامعه از نیمی از ظرفیت تولید فکر و نوآوری است. تجربه جهانی نشان داده است که توسعه علمی و اقتصادی بدون مشارکت فعال زنان ممکن نیست.
از منظر فلسفه سیاسی نیز، آموزش حق طبیعی انسان و شرط تحقق شهروندی آگاهانه است. هر نظامی که آگاهانه دسترسی به دانش را محدود کند، در واقع جامعه را در وضعیت وابستگی و انفعال نگه میدارد. علم و فناوری ذاتاً مرزگریز و جهانیاند؛ نمیتوان با فرمان سیاسی آنها را متوقف کرد، اما میتوان یک نسل را از بهرهمندی کامل از آن محروم ساخت.
با وجود این محدودیتها، حفظ علاقه جوانان به علم و فناوری ممکن است، هرچند دشوار. نخستین گام، آگاهیبخشی درباره ارزش دانش است. خانوادهها و جامعه مدنی میتوانند نقش مهمی در تأکید بر اهمیت تحصیل و مهارتآموزی ایفا کنند. حتی اگر درهای رسمی بسته باشد، فرهنگ یادگیری میتواند در خانهها و حلقههای کوچک علمی زنده بماند.
گام دوم، استفاده از فناوریهای دیجیتال است. هرچند محدودیتهای اینترنتی و اقتصادی وجود دارد، اما همچنان امکان دسترسی به منابع آموزشی آنلاین، دورههای مجازی و کتابهای دیجیتال فراهم است. این ابزارها میتوانند بهویژه برای دخترانی که از آموزش حضوری منع شدهاند، دریچهای به جهان دانش باز کنند.
سوم، ایجاد شبکههای غیررسمی یادگیری و حمایت از ابتکارات محلی است. گروههای کوچک مطالعاتی، کارگاههای آموزشی محدود و پروژههای فناورانه خرد میتواند فضای تمرین و رشد فراهم سازد. علم در محیطهای کوچک نیز میتواند جوانه بزند، اگر اراده و حمایت اخلاقی وجود داشته باشد.
در کنار اینها، ارتباط با جامعه علمی افغان در خارج از کشور اهمیت دارد. انتقال تجربه، برگزاری جلسات آنلاین و مشاورههای تخصصی میتواند نسل جوان را با جریانهای جهانی علم مرتبط نگه دارد و احساس انزوا را کاهش دهد.
نتیجهگیری
محدودیتهای اعمالشده از سوی طالبان، بهویژه منع آموزش دختران و کنترل علوم معاصر، ضربهای جدی به آینده افغانستان وارد کرده است. این سیاستها نهتنها آزادیهای فردی را نقض میکند، بلکه ظرفیت توسعه علمی کشور را نیز تضعیف میسازد.
با این حال، علاقه به علم را نمیتوان بهطور کامل خاموش کرد. دانش، میل طبیعی ذهن جستوجوگر است. اگر خانوادهها، جامعه مدنی و خود جوانان بر حفظ فرهنگ یادگیری پافشاری کنند و از ابزارهای جایگزین بهره بگیرند، میتوان بخشی از این خسارت را جبران کرد. آینده علمی افغانستان، هرچند زیر سایه محدودیتها قرار گرفته، اما همچنان به اراده نسلی وابسته است که میخواهد بیاموزد و از مرزهای تحمیلشده فراتر رود.