تأسیس گفتمان دینی جدید بدون بیانِ خطرات ذهن بسته امکانپذیر نیست. این ذهن، هیچ نوع تجدیدی را برنمیتابد؛ حتا اگر این تجدید در روشنایی شریعت و بازگشت به منابعِ خالص متون مقدس (قرآنکریم و سنت صحیح) صورت بگیرد. هیچگاه به ذهنم خطور نکرده که یکی از دینداران مخالف بازگشت به وحی مقدس در برابر اجتهادهای بشری و تغییرپذیر باشند. همچنان هیچگاه تصور نکردهام که کسی برخی متون بشری را به جایگاه نصوص تحریفناپذیر خواهد رساند. همواره باور داشتم و دارم که تحریفناپذیری تنها ويژه متن مقدس است و فکر میکردم و میکنم که یکی از محورهای عقیدهام در یگانهگی خدای یکتا همین است؛ خدایی که در سخن او اختلاف، تناقض، تفاوت و کاستی وجود ندارد. با این همه چگونه برخیها گمان میکنند که متون بشری خاصیتهای وحی الهی را دارد؟
یکی از دلایل مهم این طرز تفکر، ذهن بسته است؛ ذهنی که به تعصب به یکی از فرقههای بشری خو گرفتهاست. این ذهن، در گروِ متون همین فرقه قرار دارد و آنرا متون مقدس میشمارد و به دلیل موانعی که فرا راه او و در بنیادهای فکری وی قرار دارد نمیتواند دیگری را بفهمد و یا تلاش فهمیدن او را نماید. این موانع، مانع رسیدن او به امور واضح و روشن میگردد. قبلا در مقدمه پژوهش و تحقیق کتاب «أدب الطلب و منتهی الإرب» شوکانی به برخی این موانع پرداختهام. شماری از این موانع قرار ذیل است:
- نشو نمو در میان گروهی که یک مذهب مشخص دارند و از آن بدون آگاهی تقلید میکنند؛
- ۲- عشق به جاه، نفوذ، مال، جدال، تظاهر و غلبه و ظهور؛
- ۳- تعصب به پدران و نیاکان؛
- ۴- عدم بازگشت به حقی که قبلا برخلاف آنرا گفتهاست؛
- ۵- عدم دیدن سخن درست به دلیل اینکه گوینده آن از طرفداران این مذهب نیست؛
- ۶- استناد به قواعد ظنی؛
- ۷- عدم موضوعیت در بیان دلایل مخالفان؛
- ۸- تقلید از برخی قدمای متعصب؛
- ۹- رقابت میان همنسلان؛
- ۱۰ – شیفتهگی به نامها بدون درنظرداشت محتوا؛
در کنار این همه، گاهی تعصب آدم متعصب را به دروغ، تحریف و افترا در نقل سخنان مخالفان میکشاند.
چند سال پیش پسزمینه ذهن بسته را در کتاب «نحو تأسیس عصر دینی جدید» ترسیم کردم. ذهن بسته مانند اتاق تاریک و بیکلکین است. در این اتاق روشنی وارد نمیگردد و کسیکه در درون آن است جز همان چیزهایی را که عادت نموده، نمیبیند. در این اتاق هوای تازه داخل نمیشود و کسی هم که در درون آن قرار دارد هوای کهنه را تنفس میکند. چنین فردی از اکسیجن تازه بیبهره است و به وی نمیرسد.
کسی که ذهن بسته دارد شبیه کودکی است که در رحم مادر قرار دارد. تمام دنیای این کودک همان رحم مادر است و با دنیای بیرون رابطه ندارد و نمیتواند با بیرون رابطه برقرار کند و از این دنیای بسته به خواست خود بیرون شود. او گمان میکند که بیرون شدن از این دنیا خطرناک و مهلک است و هنگام بیرون شدن از رحم مادر با صدای بلند فریاد میزند و در برابر این اخراج اجباری مقاومت نشان میدهد و دست و باز میزند!
از همینرو، کسی که ذهن بسته دارد نمیتواند از خودش و یا دنیای خاص خودش فراتر باندیشد. محال است که او چیزی را بیرون دایره فکر خود ببیند. او نمیتواند از اندیشههای تاریک خود پافراتر بگذارد و تنها اندیشههایی خودش را میبیند و بس. او این اندیشهها را یقینی، قطعی و غیر قابل مناقشه میداند، بلکه تا به این حد میرسد که فکر میکند باورهای او الهی است و خداوند نیز همراه اوست! او خودش را نماینده خدا در روی زمین میداند و گمان میکند که خداوند پروردگار تمام جهانیان نه، بلکه تنها پروردگار اوست.
این فرد هنگامیکه با دیگری وارد گفتوگو میشود، یگانه گزینه او اعلان جنگ مقدس در برابر او است. او تنها خودش را به راه حق و خیر میداند و دیگری را کافر، سکولار، گمراه و شرور میخواند. به این ترتیب او جهان را به دو بخش تقسیم میکند: سیاه و سفید، فرشتهگان و شیاطین و دارالسلام و دارالحرب. این جمود فکریای که او در آن بسر میبرد، او را بهگونه کامل از عالم واقعیت دور میکند و اسیرِ توهمات مقدس و منزه میگرداند.
هیچ فرد دیگری نمیتواند بر کسی که ذهن بسته دارد و این ذهن بسته از عقیده بسته سرچشمه گرفته، قواعد و قوانین بیرون دایره مفاهیم و حقائق او را بر وی تحمیل کند؛ زیرا او خود این همه را مشخص میکند و به اندازهای که میخواهد از این قواعد استفاده میکند و این قواعد را در خدمت خویش قرار میدهد. از همینرو، قاعده «نیازها ممنوعات را مباح میکند» نزد او کاربرد زیاد دارد و آنرا بهگونه گسترده به منظور تحقق منافع شخصی خود به کار میبرد. نیاز در نزد او خط فاصل میان مرگ و زندگی نیست -چنانچه فقها گفتهاند-، بلکه خط فاصل میان منافع شخصی او و ارزشهای اخلاقی عام است. هنگامیکه منافع شخصی او در برابر دین، اخلاق و منافع عمومی قرار میگیرد، فورا یا این قواعد را بازتفسیر میکند و یا زیرپا میگذارد. از منظر او تغییر موقف سیاسی اشکالی ندارد، مهم این است که نفوذ داشته باشد.
ملاحظه کنید کسی که ذهن بسته دارد از یک موضعگیری به موضعگیری دیگری میرود و موضعگیریهایی او به اساس توهماتاش تغییر میخورد؛ توهماتی که خاستگاه فریبنده دارد. خاستگاه این تغییر، دین، وطن و منافع عمومی نیست، بلکه منافع شخصی مؤقت است. این خاستگاه فریبنده است؛ زیرا هربار به خودش و دیگران تلقین میکند که خاستگاه این تغییر دین و وطن است؛ در حالیکه در حقیقت این خاستگاه منافع شخصی اوست.!
برای جلوگیری از اطاله کلام، شماری از ویژهگیهایی کسانی را که ذهن بسته دارند با استناد به برخی کتابهایم مانند «عقلانیت و دگماندیشی» و «نحو تأسیس عصر دینی جدید» خلاصه میکنم. این ویژهگیها قرار ذیل است:
- انحصار حقیقت: چنین افراد گمان میکنند که تنها آنها حقیقت مطلق را میدانند؛
- بیمیلی به گشودن دروازه گفتوگو با دیگران و زمانی هم که مجبور به گفتوگو گردند و حقیقت آشکار میگردد هیچ کوتاه نمیآیند؛
- این افراد تا زمانیکه ناتوان و مجبور نباشند وارد عهد و پیمان نمیگردند. آنها به محض اینکه قوی میشوند، عهد و پیمان را میشکنند؛
- تقیه یکی از سلاحهای طلایی این افراد برای فریبدادن دیگران است؛
- به دنبال نکات اتفاقی با جریانهای دیگر نیستند؛
- در برابر منظومههایی ارزشی مشخصی برخورد تنگنظرانه دارند؛
- زیر کنترول فرهنگ سلطهجویی قرار دارند و به سلطه کامل بر دیگران و تحمیل دیدگاه، خواسته و شیوه زندگی خود علاقه دارند؛
- آنها بر نفی دیگری اصرار میورزند و مخالفان خود را باطل مطلق و یا کافر میدانند؛
پوشیده نیست که ذهن بسته تنها منحصر به جریانهای دینی بنیادگرا نیست، بلکه این ویژهگی در برخی جریانهای کمونیستی و سکولار نیز وجود دارد؛ جریانهایی که خود را مالک حقیقت مطلق میدانند! همچنان ذهن بسته به عنوان یک ویژهگی در برخی موضعگیریهای استعماری غرب نیز به وضوح دیده میشود؛ موضعگیرهایی که با تمدنهای دیگر دشمنی میورزند و گمان میکنند که الگوی تمدنی غرب به گونه مطلق بهترین الگو است. از همینرو، مدام تلاش میکنند تا از طریق جهانیشدن و نهادینهسازی مفهوم برخورد تمدنها این الگو را تعمیم ببخشند. آنها در برخورد تمدنها، تمدن خود را نماینده مدنیت و تمدنهای دیگر را نماینده بدویت میخوانند. بنابرین، قوتهای استعماری به منظور تحقق منافع خود کار میکنند. آنها به این هم اکتفا نمیکنند، بلکه گاهی با جنگ مستقیم و گاهی با استراتیژی «تفرقه بانداز و حکومت کن» و بذر آشوبهایی داخلی ملتهای دیگر را نابود میکنند. در تطبیق تمام این استراتیژیها شعار دمکراسی، گفتوگو و حقوق بشر سر داده میشود.
نویسنده: دکتر محمد عثمان الخشت
برگردان: حسیبالله ولیزاده