روز جمعه گذشته، شماری از شیعیان هرات هنگام تفریح خانوادگی در یک زیارتگاه در آن ولایت، توسط افراد مسلح ناشناس تیرباران شدند. تا هنوز مسئولیت این حادثه را هیچ گروهی به عهده نگرفته است. طالبان نیز با محکومکردن این رویداد، خود را بیتقصیر جلوه دادهاند. اما آیا واقعاً میتوان گفت که طالبان هیچ نقشی در اینگونه فجایع ندارند؟
وقتی از نقش طالبان سخن میگویم، منظورم صرفاً مسئولیت مستقیم در انجام این حمله یا حتی فقط مسئولیت در تأمین امنیت شهروندان نیست، بلکه بیشتر نقش آنها در خلق و بازتولید ادبیات ضدشیعی در افغانستان است. متأسفانه از زمانی که طالبان به قدرت رسیدهاند، نمونههایی از این ادبیات از سوی برخی از مقامات ارشد این گروه، در قالب رسالهها و کتابها منتشر شده است. در اینجا به دو نمونه اشاره میکنم:
۱. قاضیالقضات طالبان، شیخ عبدالحکیم حقانی، کتابی نوشته است زیر عنوان «امارتالاسلامیه و نظامها» که بسیاری آن را بهعنوان یکی از متون مهم فکری این گروه میشناسند و حتی از آن بهعنوان نوعی مانفیست طالبان یاد میشود. در این کتاب، دیدگاههایی مطرح شده که بر برتری یک قرائت خاص مذهبی تأکید دارد و باورمندی به مذاهب دیگر را با تعابیر منفی توصیف میکند؛ امری که از نظر منتقدان، میتواند به نفرت علیه سایر مذاهب دامن بزند.
۲. نوراحمد اسلامجار، والی طالبان در هرات، نیز در کتابی زیر عنوان «معتقد ماترید من معتمد ماترید»، اهل تشیع را با تعابیر بسیار تند و منفی معرفی میکند. از جمله: تشیع را فرقهای «غالی» و «قبرپرست» میخواند و آن را به عبدالله بن سبا نسبت میدهد؛ شیعیان را متهم به افراط در محبت پیامبر و دشمنی با صحابه، بهویژه برخی از عشره مبشره میکند؛ اعتقاد به امامت را از «زشتترین عقاید» دانسته و آن را مستلزم انکار ختم نبوت و حتی توحید معرفی میکند؛ «تقیه»، «متعه»، «سب صحابه»، «قول به تحریف قرآن»، «بدا» و «رجعت» را از جمله انحرافات این مذهب میشمارد؛ آنان را به همکاری تاریخی با «کفار» متهم میکند و در این زمینه به نقلقولهایی از برخی نویسندگان استناد میکند؛ و در نهایت، با استناد به برخی منابع، شیعه را از «فرقه ناجیه» خارج میداند، هرچند در تکفیر همه افراد آن احتیاط میکند.
ادبیاتی از این دست، آمیخته با نوعی نفرت مذهبی است. این نوع گفتار، حتی اگر مستقیماً به خشونت فرا نخواند، میتواند در درازمدت زمینههای ذهنی و روانی برای تبعیض و خشونت را فراهم کند.
خشونت فیزیکی معمولاً پس از نوعی خشونت کلامی شکل میگیرد. تا زمانی که فرد یا گروهی را تحقیر نکنی، برچسب نزنی و از انسانیت تهیاش نکنی، اعمال خشونت شدید علیه او دشوارتر است. نفرتپراکنی یکی از مکانیزمهایی است که واکنشهای انسانی را تضعیف میکند و زمینه را برای قساوت و بیرحمی فراهم میسازد.
انسانها دارای کرامت انسانیاند. باور به این کرامت، یکی از پایههای رفتار اخلاقی است. تا زمانی که دیگری را انسان بدانیم، نمیتوانیم بهراحتی او را شکنجه کنیم یا بکشیم. بنابراین، برای توجیه خشونت، ابتدا باید او را از دایره انسانیت خارج کرد. یکی از راههای این کار، برچسبزدن، توهین و نفرتپراکنی است.
تجربه کشتارهای قرن بیستم نیز نشان میدهد که بسیاری از فجایع، ابتدا با تحقیر و انسانیتزدایی از قربانیان آغاز شدهاند. در چنین فضایی، خشونت نهتنها ممکن، بلکه برای برخی قابل توجیه میشود.
بنابراین، ادبیات نفرتآمیزی که علیه شیعیان بازتولید میشود، میتواند—حتی بهصورت غیرمستقیم—در تسهیل چنین خشونتهایی نقش داشته باشد.
در این میان، اگر واقعاً قرار است همه شهروندان افغانستان، از جمله اهل تشیع، بهعنوان شهروندان برابر به رسمیت شناخته شوند، لازم است گامهایی جدی برداشته شود. از جمله:
بازنگری در متون درسی مدارس دینی و حذف مطالب تفرقهافکنانه؛
تأکید بر فرهنگ مدارا و پذیرش «حق اختلاف» در آموزشهای دینی؛
ایجاد سازوکارهای حقوقی برای محدود کردن نفرتپراکنی مذهبی، با در نظر گرفتن ملاحظات آزادی بیان؛
تقویت گفتوگوی میان علمای مذاهب مختلف و برجستهسازی مشترکات؛
توجه جدیتر به امنیت اماکن مذهبی و پیروان مذاهب مختلف.
در نهایت، بدون پذیرش کرامت انسانی همه انسانها، صرفنظر از باورهای مذهبیشان، رسیدن به همزیستی مسالمتآمیز دشوار خواهد بود.