حتماً شنیدهاید که وقتی از چهرههایی مانند ابوعلی سینا، ابونصر فارابی، فخرالدین رازی، البیرونی، خیام و خوارزمی یاد میشود، آنان را «دانشمند دایرهالمعارفی» یا «همهچیزدان مسلمان» مینامند.
این عنوان از آنرو به آنان داده میشد که در علوم متداول عصر خود تخصص و تبحر داشتند. لقب دیگری که در آن زمان بسیار رایج بود «علامه» بود. علامه به کسی گفته میشد که در علوم مختلف دستکم یک کتاب نوشته باشد.
در دورهای که ابنسینا و امثال او میزیستند، همهچیزدان بودن کار سهل و آسانی بود؛ زیرا علوم هنوز تخصصی نشده بود و در هر رشته بیشتر از چند کتاب محدود و قابل ملاحظه وجود نداشت. آن زمان میتوانستی مانند محمد غزالی هم فقیه باشی، هم عارف و هم فیلسوف.
اما در دنیای امروز، علوم بهشدت رشد کرده و در درون هر علم شاخههای تخصصی فراوانی پدید آمده است.
نمونه روشن تخصصیشدن علوم در عصر حاضر، پزشکی است. در گذشته پزشکان بهصورت عمومی طبابت میکردند، اما امروز پزشکی به شاخههای بسیار تخصصی تقسیم شده است؛ مانند قلب و عروق، جراحی مغز و اعصاب، انکولوژی و غدد و متابولیسم. حتی در درون هر یک از این شاخهها نیز زیرتخصصهای دقیقتری ایجاد شده است. این روند نشان میدهد دانش چنان گسترده شده که افراد ناچارند بر حوزهای محدود تمرکز کنند تا به مهارت عمیق دست یابند. همین وضعیت را میتوان در سایر علوم نیز قیاس کرد.
در عصر حاضر، همهچیزدان شدن واقعاً ممتنع است و کسی حتی نمیتواند ادعای تخصص کامل و همهچیزدانی در یک رشته خاص را بکند.
اما با اینهمه، امروزه در شبکههای اجتماعی با افراد همهچیزدان مواجهیم و اتفاقاً تعدادشان نیز به میلیونها در کشور ما میرسد. این میلیونها همهچیزدان افرادیاند که در هیچ رشتهای تخصص لازم را ندارند، اما در همه موارد—از خطر تغییرات اقلیمی گرفته تا جنگ اوکراین و مشکلات خاورمیانه، پرونده اپستین، مناقشات بر سر گرینلند و جنجالهای هویتی—نظر میدهند و بهشدت برای خود حق اظهار نظر در همه زمینهها قائلاند.
هری فرانکفورت از عصر ما به نام عصر چرندگویی یا عصر «حرف مفت» یاد میکند. حرف مفتزدن یعنی اینکه درستی و نادرستی یک سخن برای ما مهم نباشد و فقط حرف بزنیم که حرف زده باشیم. این نویسنده معتقد است یکی از دلایل شیوع چرندگویی در عصر حاضر، این تصور رایج است که در جامعه دموکراتیک هر شهروند موظف است در هر زمینهای نظر بدهد. این در حالی است که چنین تصوری درست نیست؛ ما حق اظهار نظر داریم، اما موظف نیستیم.
امبرتو اکو وضعیت حاکم در شبکههای اجتماعی را چنین توصیف میکند:
“شبکههای اجتماعی به لشکری از افراد ابله حق بیان میدهد، در حالی که پیش از این آنها معمولا پس از نوشیدن یک لیوان شراب صحبت میکردند و آسیبی به جامعه نمیرساندند. آن موقع خیلی زود ساکت میشدند، اما حالا همان حقی را برای بیان نظرات شان دارند که برنده جایزه نوبل دارد.”
در چنین عصری، آنچه رهاییبخش است پرحرفی نیست، بلکه سکوت است.
فکر نکنیم که میتوانیم مانند ابنسینا دانشمند دایرهالمعارفی و همهچیزدان باشیم؛ بلکه بهتر است مانند سقراط تواضع و فروتنی فکری داشته باشیم و اعتراف کنیم که میدانیم که نمیدانیم.
همهچیزدانی در عصر حاضر یکی از نشانههای بلاهت است؛ و با تواضع فکری میتوان از این بلاهت نجات یافت.