دیشب متنی در پیوند به جنجالهای جاری درباره خط دیورند از عبدالباری جهانی، شاعر و وزیر پیشین اطلاعات و فرهنگ افغانستان، خواندم که واقعاً بر دلم نشست.
او هشدار داده بود که برخی شعار «لوی افغانستان» سر میدهند، اما چشم بر این واقعیت میبندند که پاکستان در حال حاضر در صدد ایجاد منطقه حایلی به عمق ۱۰ کیلومتر در داخل خاک افغانستان است.
وی همچنان به وضعیت ولایت نورستان اشاره کرده و نوشته است که این ولایت برای حدود دو ماه در محاصره پاکستان قرار داشت، تا اینکه بزرگان محل، بدون حضور نماینده طالبان، با آن کشور توافقنامهای امضا کردند؛ اقدامی که به باور او «نقض آشکار حاکمیت ملی افغانستان» است.
او در پایان، ادامه حاکمیت طالبان را تهدیدی برای موجودیت افغانستان دانسته و از مردم خواسته است که از این وضعیت غفلتبار بیدار شوند.
اگر بخواهم پیام او را در یک مصرع خلاصه کنم، به این بیت از عمر خیام میرسم:
«این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار.»
متأسفانه وضعیت ما چنین است که بر «نسیه» (لوی افغانستان) سرمایهگذاری میکنیم، اما از این غافلیم که «نقد» (افغانستان کنونی) نیز در حال از دست رفتن است و پاکستان عملاً در نورستان و سایر مناطق، حاکمیت ملی کشور را نقض میکند.
اگر به دشمنی با پاکستان پایان ندهیم، از دست رفتن بخشهای بیشتری از کشور دور از انتظار نخواهد بود. راه واقعبینانه این است که بپذیریم ما کشوری با توان محدود هستیم و ظرفیت خصومت پایدار با همسایگان را نداریم.
یکی از تجربههای قابل تأمل در این زمینه، تجربه فنلاند است؛ کشوری کوچک در همسایگی روسیه که در سالهای ۱۹۳۹ و سپس ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۴ با اتحاد جماهیر شوروی جنگید. در نتیجه این جنگها، حدود صد هزار فنلاندی جان باختند. در آن زمان، برخی کشورهای غربی وعده حمایت داده بودند، اما در عمل حاضر نشدند هزینه جدی دفاع از فنلاند را بپردازند.
پس از جنگ، فنلاندیها به چند نتیجه کلیدی رسیدند:
نخست، به وعده قدرتهای بزرگ نمیتوان تکیه کرد.
دوم، یک کشور کوچک نباید سیاست خارجی خود را بر پایه احساسات تنظیم کند.
و سوم، این واقعیت که «ما کشوری کوچک هستیم و جغرافیای ما تغییر نخواهد کرد.»
آنها احساسات ملی را کنار نگذاشتند، اما آن را در چارچوب واقعیت قدرت و منافع ملی تنظیم کردند؛ رویکردی که به ثبات و توسعه انجامید.
افغانستان نیز به چنین خودسنجی نیاز دارد. باید بپذیریم که در برابر پاکستان، کشوری قدرتمند محسوب نمیشویم. پاکستان یک قدرت اتمی با ارتشی بزرگ و سازمانیافته است، در حالیکه ما نه بازدارندگی مؤثر داریم، نه انسجام سیاسی پایدار و نه زیرساخت نظامی قابل مقایسه.
پذیرش این واقعیت، به معنای تحقیر نیست؛ بلکه نقطه آغاز اصلاح است. تا زمانی که جایگاه خود را در ترازوی قدرت منطقهای بهدرستی درک نکنیم، نمیتوانیم سیاستی عقلانی و واقعبینانه طراحی کنیم.
باید صریح و شجاعانه گفت: بلی، ما امروز کشوری ضعیفتر از بسیاری از همسایگان خود هستیم—اما میتوانیم با عقلانیت، انسجام داخلی و کار واقعی، این وضعیت را تغییر دهیم.