وضعیت تهران با کابل را مقایسه کنید: پایتختهای دو کشور همسایه، همزبان و همفرهنگ. هر دو شهر امروز مورد تجاوز خارجی قرار دارند: یکی از سوی آمریکا و اسراییل، و دیگری از سوی پاکستان.
با وجود تمام این اشتراکات، اما شاهد تفاوت مهمی میان این دو شهر در وضعیت کنونی هستیم. از تهران شروع میکنم. پایتخت ایران امروزه تحت شدیدترین حملات مشترک آمریکا و اسراییل قرار دارد. هر لحظه بر سر این شهر بمب و خمپاره میبارد. با این همه، اما هیچ شبی نیست که صدها هزار تن در خیابانهای این شهر به دفاع از جمهوری اسلامی ایران راهپیمایی نکنند. یکی از عواملی که برنامههای شوم دشمنان ایرانزمین را خنثا ساخته است، مقاومت مدنی مردم در خیابانهاست.
در تهران و در سراسر ایران، خیابان و میدان در کنار هماند: نیروهای مسلح مقاومت نظامی میکنند و مردم مقاومت مدنی.
اما در کابل نیز شب و روز حملات بیرحمانه انجام میشود. دیشب ارتش پاکستان یک مرکز تداوی معتادان را هدف قرار داد و شمار زیادی را کشته و زخمی ساخت.
در کابل، متأسفانه نه رژیم حاکم از شهر دفاع میکند و نه شهروندانش. پرسشی که ذهن مرا درگیر کرده این است که چرا در این روزهای دشوار کابل، مردم به خیابان نمیآیند و علیه تجاوز پاکستان شعار «الله اکبر» سر نمیدهند؟
مگر این کابل همان شهری نیست که مکناتن را زمینگیر کرد و دخترانش، از جمله ناهید شهید، علیه تجاوز شوروی شعار «الله اکبر» سر دادند و جانانه ایستادگی کردند؟ مگر ما شهروندان افغانستان بیغیرتتر و کمشجاعتر از مردم تهرانیم؟ مگر برای ما لقب «گورستان امپراتوریها» را ندادهاند؟
در شجاعت و شهامت مردم افغانستان کوچکترین تردیدی نیست، اما آنچه حس وطندوستی را در میان افغانستانیها محو و نابود کرده، نحوهٔ حکومتداری طالبان است. همهچیز به حکومتداری طالبان برمیگردد. این گروه در افغانستان مرتکب انواع ظلم، ستم و تبعیض شدهاند؛ از تبعیض قومی گرفته تا تبعیض مذهبی و جنسیتی. افزون بر این، حکومت این گروه نیز مبتنی بر اصل تغلب است؛ یعنی با استفاده از شمشیر و زور حکومت میکنند، نه بر پایهٔ رأی و رضایت مردم.
چنین حکومتهایی قاتل احساس وطندوستیاند. حس وطندوستی در سرزمینی ریشه میدواند که مردم آن احساس مشارکت در تصمیمگیریهای سیاسی داشته باشند. جوزپه ماتسینی میگفت: «تا هنگامی که برادران شما حق رأی در توسعهٔ ملی نداشته باشند، تا زمانی که یک بیسواد در میان باسوادان افسوس بخورد، و تا وقتی که فردی آماده و مشتاق کار در فقر و بیکاری دستوپا بزند، شما میهنی را که باید داشته باشید ـ میهنی از آنِ همه و برای همه ـ نخواهید داشت.»
اگر مردم افغانستان نیز کشور خود را دوست ندارند، دلیلش همین است که خود را در تصمیمگیریهای آن شریک نمیدانند و به حقوق و آزادیهایشان احترام گذاشته نمیشود. این وضعیت، متأسفانه، در حاکمیت طالبان بیش از گذشته تشدید شده است.
طالبان زنان را در حبس خانگی نگه داشتهاند و اقوام غیرپشتون را از قدرت کنار زدهاند. در حکومت این گروه، جز شماری از ملاهای دیوبندی، کسی حق مشارکت ندارد. آزادی بیان سرکوب میشود، دانشگاهها تضعیف میگردند و حقوق فردی و شهروندی مورد تعرض قرار میگیرد.
آیا چنین جایی را میتوان وطن نامید؟
اگر میخواهیم افغانستان بیصاحب و بیکس نماند و شاهد خلق صحنههایی مانند مقاومت مدنی مردم تهران در خیابانها باشیم، باید به مردم ارزش قائل شد، تعصب و تبعیض را نفی کرد و رضایت شهروندان را مبنای اصلی حکومتداری قرار داد. با این شیوهٔ حکومتداری قرونوسطایی و تبعیضآمیز طالبان، نهتنها پاکستان، بلکه حتی بنگلادیش نیز ممکن است به خود جرأت تجاوز به قلمرو افغانستان را بدهد.