اصطلاح دیکتاتور، ریشهٔ یونانی دارد، این اصطلاح برای نخستینبار در عصر جمهوری روم به عنوان منصب حاکمی که یکی از کنسولها آنرا با تزکیهٔ مجلس سنا نامزد میکرد، به وجود آمده است، این حاکم دارای صلاحیتهای استثنایی بود و دولت و ارتش، در دوران بحرانهای مدنی و نظامی و برای مدت محدودی – که معمولاً از شش ماه تا یک سال تجاوز نمیکرد- کاملاً تحت کنترل او قرار میگرفت. این کار براساس قانون انجام میشد؛ اگرچه گاهی، بهطور موقت، در شرائط اضطراری و خطرناک اجرای قانون متوقف میگردید.[۱]
دو نکته در اینجا قابل یادآوری است:
یکم: این منصب به مفهوم رومی آن زمین تا آسمان از مفهوم دیکتاتور در عصر حاضر فرق دارد. نزدیکترین مثالی که وظیفهٔ دیکتاتور رومی را به ذهن ما نزدیک می سازد، حکومت حاکم نظامی است. این حاکم در اوقات سختی که در کشور وجود دارد، به منظور اتخاذ تدابیر سریع و قاطع به مدت محدودی تعیین میگردد.
نکتهٔ دوم: طبیعت نظام دولتشهری در روم، اتخاذ چنین تدابیر استثنایی را تقاضا میکرد؛ چون این نظام توانایی مقابله در برابر حالات اضطراری و ناگهانی مانند: جنگها، فاجعهها، دسیسهها و… را نداشت. سلطهٔ سیاسی در روم میان دو کنسول و شماری از کارمندان و مجلس سنا و سه مجلس عمومی تقسیم گردیده بود؛ از همینرو، در هنگام وضع قانون بیان گردیده بود که حکومت در حالات اضطراری حق دارد تا صلاحیتهای تمام این زمامداران و ادارهها را متوقف ساخته و حکومت را تنها به یک شخص واگذار نماید، طبق معمول، این شخص، فرمانده نظامی میبوده و این فرمانده به عنوان دیکتاتور تعیین میگردید و سرپرستی دولت را در وقت بحران به دوش میگرفت و با پایان بحران، صلاحیت استثنایی وی به پایان میرسید و از دورهٔ کاری خود حساب پس میداد.[۲]
دیکتاتور در تمام حالات – جز در یک حالت ـ از میان طبقهٔ اشراف انتخاب میگردید، اما بخاطر رعایت انصاف باید گفت که خیلی کم پیش میآمد که این شخص از مقام خود سوء استفاده کند.[۳] گاهی دیکتاتور روم به مدت محدودی (شش ماه و یا حد اکثر یک سال) تعیین میگردید. بهترین مثال در این مورد، سنسناتس (Cincinnaatus) (حدود ۴۶۵ ق.م) است. وی فرمانده نظامی و دولتمرد بوده است، او زمانیکه ارتش روم در معرض خطر قرار داشت، تقریباً در سال ۴۵۸ ق.م به عنوان دیکتاتور تعیین گردید، وی مزرعهٔ خود را رها کرد و شماری از سربازان را جمع نمود وتا پیروزی، ارتش را حمایت کرد و پس از پیروزی، بازنشسته شد. او تمام این کارها را در مدت شانزده روز انجام داد. او بار دیگر نیز فراخوانده شد و در سال ۴۳۹ ق.م به عنوان دیکتاتور تعیین گردید و وظیفهٔ خود را انجام داد و پس از پیروزی به مرزعهٔ خود بازگشت. بهگونهٔ استثنایی، سلا (Sulla) در سال ۸۲ ق.م به مدت نامعلوم به عنوان دیکتاتور تعیین گردید و از اواخر سال ۸۲ م تا اوائل سال ۷۹ ق.م در منصب دیکتاتور باقی ماند.[۴] قیصر یولیوس نیز به مدت دهسال ۴۶ ق.م از صلاحیتهای دیکتاتور برخوردار بود و سپس این صلاحیتها مادامالعمر برای وی تا مدتی پیش از ترور او داده شد.[۵]
اما اصطلاح دیکتاتوری در کاربرد جدید به معنای نظام سیاسیای است که یک شخص تمام صلاحیتها را به دست دارد. این شخص غالباً بهگونهٔ نامشروع به قدرت میرسد. او اوامر و فرمانهای سیاسی خود را میقبولاند و دیگر شهروندان چارهای جز گردننهادن و اطاعت ندارند. این اصطلاح با استبداد خیلی نزدیک بوده و تفاوت میان این دو، باریک است. چنانچه که گفته میشود:همانگونه که امکان دارد «مستبد عادل و روشنگر» وجود داشته باشد، امکان دارد «دیکتاتور روشنگر» نیز وجود داشته باشد. این دقیقاً عین همان برداشت رومیها از وظیفهٔ دیکتاتوراست. بعداً در مورد این برداشت سخن میزنیم. بنابراین، امکان دارد که دیکتاتور بهگونهٔ مشروع و قانونی – چنانچه در میان رومیها وجود داشت- پدید آید. همچنان امکان دارد که دیکتاتور به عنوان یک واقعیت در نتیجهٔ تحولات معینی – چنانچه در عصر حاضر است- پدید آید.[۶] حقوقدان فرانسوی، موریس دوورژه، دیکتاتوری را یک نوع بیماری دانسته است. وقتیکه ملاحظه نماییم دیکتاتوری در برخی کشورها، نظام سیاسی قانونی و در برخی دیگری از کشورها، نظام عادی و طبیعی است، درمییابیم که این نظام، شبیه بیماری مزمن، جا باز کرده است. گرچه این نظام در برخی کشورها هممانند بیماری ناگهانی، عارضی است، اما در هر دو صورت، گاهی امکان دارد مانند بیماری ساری، ساری باشد. این شر در گذشته در آسیای میانه پدیده آمده و از آنجا به تمام اکناف جهان یونانی انتقال یافته است، همچنان مستبدان از روشهای حکومتداری یکدیگر استفاده میکنند؛ از همینرو، در ستمگری نیز تسری وجود دارد. اما نظامهای دیکتاتوری با انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹م افزایش یافت و تاکنون ادامه دارد.[۷]
همانگونه که ستمگری توسط یک فرد و یا یک گروه صورت میگیرد، همچنان گاهی دیکتاتور یک فرد میباشد – چنانچه قبلاً مثال دادیم- و گاهی هم یک گروه، دیکتاتوری میکند. دیکتاتوری گروهی را دیکتاتوری قشر کارگر نامیدهاند. مارکس، این اصطلاح را بهکار برده و لویی اُگوست بلانکی (۱۸۱۸ – ۱۸۸۱م) آنرا پذیرفته است. وی دربارهٔ نیاز ما به «دیکتاتوری انقلابی» نوشته است. مارکس هرگز توضیح نداده که منظورش از این اصطلاح چیست. وی گاهی دربارهٔ «حکومت کارگران» حرف میزند. پسانها این اصطلاح در اندیشهٔ مارکسیسم معناهای گستردهای به خود گرفت تا طبیعت و مشروعیت صلاحیتهای دولت را در مرحلهٔ تحول از انقلاب به جامعهٔ کمونیستی نشان دهد.[۸]
[۱] – Dictionary of Political Thought. Roger Scruton, P 127.
[۲] – نگاه کنید: «تکوین الدولة ». روبرت ماکیفر، ترجمه: د.حسن صعب، ص ۲۸۰ – ۲۸۱. نکته مهم این است که او در پایان کار، حساب پس میدهد. این یعنی نظارت و محاسبه وجود داشته است. این نکته اساسی فرق میان دیکتاتور قدیم و معاصر را نشان میدهد.
[۳] – این ویژگی تفاوت دیکتاتور رومی را با دیکتاتور معاصر نشان میدهد.
[۴] – نگاه کنید: «التاریخ الروماني» (۱۹۷۳م). د.عبداللطیف أحمد علی، بیروت: دارالنهضة العربیة، ص ۸۳.
[۵] – Ibid. Roger Scruton, P 197.
[۶] – به عنوان نمونه، موسولینی (۱۸۸۳ – ۱۹۴۵) و هیتلر (۱۸۸۹ – ۱۹۴۵ م.) و غیره.
[۷] – نگاه کنید: «في الدکتاتوریة» (۱۹۸۹م). موریس دوفرجیة، ترجمه: د. هشام متولی، چاپ چهارم، بیروت – منشورات عویدات، ص ۳۶ و صفحات بعدی.
[۸] – نگاه کنید: Ibid. Roger Scruton, P 197.
نویسنده: امام عبدالفتاح امام
ترجمه: حسیبالله ولیزاده