گزارش اخیر دفتر هماهنگی کمکهای بشردوستانه سازمان ملل (اوچا) پردهای تازه از رویکرد نظامی طالبان در قبال فعالیتهای امدادی برداشته است. افزایش ۱۳ درصدی خشونت و دخالت در عملیات بشردوستانه در ماه جون، همراه با بازداشت کارکنان امدادی (از جمله هنگام تسهیل جلسات برای زنان)، گواهی آشکار بر سیاست سازمانیافته این گروه برای مصادره کمکهای بینالمللی و استفاده ابزاری از آنهاست. در شرایطی که ۲۲ میلیون تن در کشور در سال ۲۰۲۴ به این کمکها وابسته بودهاند و کمبود بودجه ۱.۴۳ میلیارد دااری، خدمات حیاتی را تهدید میکند، طالبان به جای تسهیل کمکرسانی، طبق گزارش اوچا به عامل اصلی اختلال و فساد در این فرآیند تبدیل شدهاند.
الگوی سیستماتیک مصادره؛ از سهمخواهی تا سندسازی تبلیغاتی
از نخستین روزهای تسلط بر افغانستان، طالبان دستدرازی به کمکهای بینالمللی را به رویهای عادی تبدیل کردهاند. گزارشهای مستقل و مشاهدات میدانی نشان میدهد که این گروه ابتدا با بهانههایی مانند “توزیع عادلانه در مناطق محروم” یا “اولویتدهی به مناطق تحت کنترل”، کمکها تصاحب و ضبط میکردند. این کمکها سپس نه بر اساس نیاز جوامع، بلکه بر پایه وفاداریهای نظامی در میان شبکههای حامی خود توزیع میشد. این اقدام عملاً کمکهای بشردوستانه را به ابزاری برای خرید وفاداری و تحکیم پایههای قدرت طالبان تبدیل کرد.
اما مصادره مستقیم تنها بخشی از ماجراست. نکته کلیدیتر، ساخت نظام تبلیغاتی گسترده توسط طالبان است. نهادهای این گروه، از دفتر رهبری و ریاست الوزرا گرفته تا پایینترین سطوح ولایتی و ولسوالی، بهصورت سیستماتیک هرگونه کمک مستقیم نهادهای بینالمللی به مردم را به نام خود مصادره میکنند. مراجعه به اخبار منتشرشده توسط رسانههای تحت کنترل طالبان، صحت این ادعا را فریاد میزند: تصاویر مقامات محلی طالبان در حال توزیع بستههای غذایی با آرم سازمانهای امدادی، افتتاح “پروژهها به نام امارت اسلامی” که در واقع کاملاً توسط نهادهای خارجی تأمین مالی و اجرا شدهاند، و گزارشهایی که در بهترین حالت نام تمویلکننده را در حاشیه و با عباراتی مبهم ذکر میکنند. این جعل هویت سازمانیافته، تلاشی حسابشده برای فریب افکار عمومی داخلی و القای این دروغ است که “طالبان” منبع اصلی رفع نیازهای مردم است.
پروژههای زیربنایی؛ از جیببری تا افتتاحهای نمایشی
حوزه پروژههای زیربنایی نیز از دستدرازی و فساد سیستماتیک طالبان در امان نماندهاست. اکثر قریب بهاتفاق این پروژهها با بودجه جامعه جهانی و توسط پیمانکاران و نهادهای بینالمللی اجرا میشوند. با این حال، طالبان از این فرآیند سوءاستفاده میکنند.
اولا تحت عنوان تأمین “امنیت” پروژه یا حتی اجازه ادامه کار، اخذ رشوه (نقدی یا غیرنقدی) از مجریان را الزامی میکنند. این پرداختها که گاه بهصورت درصدی از کل پروژه تعیین میشود، مستقیماً از کیفیت و گستره پروژه میکاهد و بودجهای را که باید صرف خدماترسانی به مردم شود، به جیب شبکههای فاسد طالبان سرازیر میکند.
دوم هم مصادره افتخارات و افتتاحهای مکرر است. حتی پس از تکمیل پروژهها، طالبان با جسارت تمام مالکیت معنوی آن را مصادره میکنند. پروژهای که با پول سازمانهای بینالمللی ساخته شده، در رسانههای طالبانی به عنوان “دستاورد بزرگ امارت اسلامی” معرفی میشود. پدیده زشتتر، “افتتاحهای متوالی” یک پروژه توسط مقامات مختلف سلسلهمراتب طالبان است! یک باب کلینیک یا یک شبکه آبرسانی ممکن است بارها و بارها توسط وزیر مربوطه، والی، قوماندان امنیه ولسوالی و… با جشن و سخنرانی “افتتاح” شود. این نمایشهای مکرر صرفاً ابزاری برای “خاکپاشیدن به چشم” مردم و ایجاد توهم خدمترسانی است، در حالی که طالبان در عمل هیچ تخصص، ظرفیت و بودجهای برای اجرای چنین پروژههایی ندارند. این گروه جز اشاعه ترور، سرکوب و بنیادگرایی، سابقهای در کار مدنی، بازسازی یا توسعه از خود برجای نگذاشته است.
باجخواهی سازمانیافته؛ تعلیق فعالیتهای مردمی
برای نهادهای امدادی مستقلی که حاضر به همکاری با ماشین تبلیغاتی طالبان یا پرداخت (رشوه) برای ادامه کار خود نیستند، فضای فعالیت به سرعت خفقانآور و غیرممکن میشود. طالبان از ابزارهای متنوعی برای فشار و اخاذی استفاده میکنند:
تعلیق جواز و ایجاد موانع اداری: تأخیر عمدی در صدور یا تمدید مجوزها، اعلام نیاز به “مدارک جدید” غیرقابل دسترس، یا ایجاد بوروکراسی پیچیده برای هر حرکت کوچک.
بازداشت کارکنان و تهدید امنیتی: همانگونه که گزارش اوچا به بازداشت دو امدادگر (از جمله در حین فعالیت برای زنان) اشاره کرد، بازداشتهای خودسرانه، احضارهای مکرر و تهدید جانی علیه کارکنان محلی و بینالمللی نهادهای مستقل، به ابزاری رایج برای ارعاب تبدیل شدهاست.
محدودیتهای جنسیتی هدفمند: ممانعت از کار زنان امدادگر، ممنوعیت دسترسی آنان به جوامع نیازمند زن، یا ایجاد شرایط غیرممکن برای فعالیت مختلط، عملاً توان بسیاری از نهادها (بهویژه آنهایی که در حوزه سلامت زنان یا حمایت از آسیبپذیران فعالیت میکنند) را فلج میکند.
اتهامسازی و تخریب چهره: برچسبزنی نهادهای مستقل به عناوینی مانند “تضعیف امارت”، “تبلیغ فرهنگ غربی” یا حتی “جاسوسی” برای توجیه فشار بیشتر یا تعلیق کامل فعالیتهایشان.
این فشارها نتیجه روشنی دارد؛ کاهش شدید حضور نهادهای مستقل و باکیفیت در مناطق نیازمند، انحصار چرخه کمکرسانی در دست نهادهای همسو یا مجبور به همکاری با طالبان، و در نهایت، محرومیت بیشتر آسیبپذیرترین اقشار جامعه از کمکهای حیاتی.
نتیجه؛ بشردوستی در گرو رهایی از چنگال امارت
افزایش مداخلات خصمانه طالبان در کمکرسانی بشردوستانه، همانگونه که گزارش اخیر اوچا نیز گواهی میدهد، تنها یک “چالش عملیاتی” نیست؛ این یک سیاست آگاهانه برای کنترل منابع، فریب افکار عمومی و تحکیم قدرت از طریق گرسنگی و محرومیت مردم است. مصادره کمکها، جعل افتخارات پروژههای بینالمللی، افتتاحهای نمایشی مکرر و باجخواهی از نهادهای مستقل، حلقههای زنجیر یک سیستم فساد و سرکوب سازمانیافته هستند. ادامه این روند در سکوت یا با سازش جامعه جهانی، نهتنها جان میلیونها افغانستانی گرسنه و محروم را به مخاطره میاندازد، بلکه مشروعیتی دروغین به یک رژیم سرکوبگر میبخشد که بقای خود را در گرو ایجاد رنج و وابستگی مردم به “بخششهای” مصادرهشده میداند. نجات جانها و آینده افغانستان، مستلزم افشای بیامان این مکانیسمهای فساد، فشار حداکثری بینالمللی برای تضمین دسترسی بیواسطه و امن کمکها به مردم، و حمایت قاطع از نهادهای مستقل امدادی است که در خط مقدم نبردی نابرابر برای زندهنگاهداشتن وجدان بشری در افغانستان ایستادهاند. سکوت در برابر این مصادره نظامیِ بشردوستی، همدستی در فاجعه است.