امروز، بیستم ژوئیه، مصادف است با روز جهانی ماه؛ روزی که بشر برای نخستین بار قدم بر سطحی گذاشت که تا پیش از آن فقط در تخیل شاعران و رؤیای ستارهشناسان میزیست. در چنین روزی، در سال ۱۹۶۹، نیل آرمسترانگ و باز آلدرین در قالب مأموریت آپولو ۱۱، تاریخ را بازنویسی کردند و نامشان را برای همیشه در حافظه آسمان ثبت نمودند.
در سال ۲۰۲۱، سازمان ملل متحد با صدور قطعنامهای این روز را به پیشنهاد «انجمن دهکده ماه» به عنوان نمادی از دستاورد تاریخی بشریت و انگیزهای برای نسلهای آینده در مسیر اکتشافات فضایی نامگذاری کرد. این روز، فراتر از گرامیداشت یک مأموریت فضایی، یادآور جسارت، علم، همکاری بینالمللی و جسارت انسان در شکستن مرزهاست.
اما در این روز، اگر افغانستان را صدا بزنیم، پژواکی از سکوت خواهد آمد. سکوتی که روزی با فریاد افتخار شکسته شده بود.
در میان همهی ملل، افغانستان نیز روزی سهمی از آسمان داشت. عبدالاحد مومند، فرزند شهرستان اندر از ولایت غزنی، مردی بود از دل همین سرزمین رنجکشیده، که در سال ۱۹۸۸ پرچم افغانستان را – هرچند به کمک اتحاد شوروی – به فضا برد. او، نخستین و تا به امروز تنها فضانورد افغانستان، کسی بود که از میان بیش از ۴۰۰ داوطلب انتخاب شد، تا به عنوان نمایندهای از مردمی آرزومند، پا بر ایستگاه فضایی میر بگذارد و برای ۹ روز، همسفر ستارگان شود.
مومند با خود تنها لباس و ابزار نبرد علمی نبرد بلکه یک جلد قرآن کریم را نیز به فضا برد؛ تا در میان آسمان و زمین، هم علم را بجوید، هم ایمان را پاس دارد. او از فضا به خاک وطن نگریست، تصاویری تهیه کرد برای مطالعات زمینشناسی، معادن و منابع طبیعی؛ او پیامآور علم بود، نه جنگ.
اما این افتخار، این افق بلند، در آسمان نماند.
با آغاز دههی ۹۰ میلادی، شعلههای جنگ داخلی، همهچیز را خاکستر کرد. مکاتب تعطیل شدند، دانشگاهها به ویرانه بدل شدند، علم عقب رانده شد و جاهلیت در قالب افراطگرایی دینی به میدان آمد. طالبان با افتخار، علم را کفر خواندند، آموزش را حرام دانستند، و زنان را از دانستن محروم ساختند.
در دورانی که جهان به گردش در مدار مریخ میاندیشید، ما حتی حق چرخیدن در کلاسهای درس را از دست دادیم. در کشوری که زمانی نمایندهای در فضا داشت، امروز دختران حق خواندن کتاب ندارند. مکتب جرم است، قلم تهدید است، و رؤیا – جرمی نابخشودنی.
اما آیا این پایان داستان است؟
یادآوری حکایت عبدالاحد مومند، حکایت آن روزهاییست که ما نیز رؤیاهای فضایی داشتیم؛ نه برای جنگ، بلکه برای فهم. نه برای قدرت، بلکه برای پیشرفت. و اگر روزی با کمک اتحاد شوروی توانستیم به فضا برویم، فردا میتوانیم با توان خود، به آنجا بازگردیم — اگر ایمان داشته باشیم، اگر علم را گرامی بداریم، اگر جلوی تاریکی بایستیم.
جهان در حال حرکت است. ما نیز باید برخیزیم. از نو بسازیم. از نو بخوانیم. از نو رؤیا ببافیم.
تا روزی نهچندان دور، کودک افغان به جای بمب، کتاب در دست گیرد، و جای انفجار، صدای موشک علمیاش از خاک برخیزد — و این بار نه با همکاری اجبار، بلکه با ارادهای مستقل، برای افغانستانی آزاد، آباد، و اندیشمند.