نخستینبار که با نام و چهره آصف آشنا آشنا شدم، سال ۲۰۱۸ بود در برنامهٔ «پرگار» از بیبیسی فارسی که به بررسی فدرالیسم در افغانستان میپرداخت. در آن گفتوگو، او با آرامشی استدلالی، زبانی سنجیده و نگاهی که میکوشید از سطح کشاکشهای روزمره فراتر رود و به ساختارهای عمیق دولت و جامعه بنگرد، نمایان شد، مخالفت او با فدرالیسم، مخالفتی احساسی یا واکنشی نبود؛ بر بنیاد نگرانی از فروپاشی انسجام ملی و ضعف نهادهای دولت در جامعهای بحرانزده طرح میشد.
از آن زمان، نوشتههایش را آهسته و پیوسته خواندم، نوشتههایی که بیش از آنکه در پی برتریجویی فردی باشند در پی فهم سازوکارهای قدرت، دولت و سرنوشت جمعیاند. در آنها نوعی احتیاط فکری دیده میشود که از آگاهی به پیچیدگی واقعیت برمیخیزد. چنین احتیاطی معمولاً نشانه ذهنی است که رنج زمانه را تجربه کرده و به جای شتاب در داوری، به ژرفای پدیدهها مینگرد.
چکیده اینکه:
دیشب در برنامهٔ «مدار» از افغانستان اینترنشنال گفتمان او را نگاه داشتم، سخنان او بار دیگر همین ویژگی را آشکار ساخت: نگاه کلان انسانی، تحلیل ساختاری و پرهیز از فروکاستن سیاست به نزاعهای سطحی. سخنش بر محور یک اصل ساده اما بنیادین میچرخید:
آنچه دولت را پایدار میسازد، صرفِ در اختیار داشتن قدرت نیست، بلکه پذیرش عمومی آن قدرت است.
در برابر این نگاه، آنچه از سوی مسعود ملک طرح میشد، بیش از هر چیز بر واقعیت عریان «حاکم بودن» تکیه داشت؛ گویی همین که نیرویی زمام امور را در دست دارد برای پذیرش و حتی توجیه آن کفایت میکند. اینجا دقیقاً همان نقطهای است که یک لغزش نظری رخ میدهد، لغزشی که پیامدهای آن تنها فکری نیست، بلکه سرنوشت سیاسی یک جامعه را نیز شکل میدهد.
در دانش سیاست، «حاکمیت» تنها بیانگر توان اعمال قدرت است، یعنی کنترل اداری، نظامی و اجرایی بر یک قلمرو. اما «مشروعیت» به معنای پذیرفته شدن آن قدرت از سوی مردم و به رسمیت شناخته شدن آن در نظام بینالمللی است.
این تمایز نه یک تعبیر ادبی، بلکه یک اصل بنیادی در علوم سیاسی است. جامعهشناسی قدرت نشان میدهد که فرمانروایی تنها زمانی پایدار میشود که فرمانبران، آن را معتبر بدانند. اگر اطاعت صرفاً از ترس باشد، ساختار قدرت ظاهری است، اگر از پذیرش باشد، پایدار میشود.
نادیده گرفتن این تمایز، سیاست را به سطح «تصرف» فرو میکاهد، گویی کشور همان زمینی است که هر کس توانست نگاه دارد، صاحب آن است. اما دولت مدرن چنین تعریف سادهای را برنمیتابد. دولت، سازوکاری حقوقی و اجتماعی است که بر رضایت سامانیافته استوار است، نه صرفاً بر انحصار زور.
تاریخ افغانستان بارها نشان داده که داشتن حاکمیت، تضمین بقا نیست.
محمد داوود خان با اقتدار نظامی بر کشور فرمان میراند؛ اما مشروعیت شکنندهاش، نظامش را ناپایدار ساخت.
محمد ظاهر شاه دههها پادشاه بود؛ اما ساختار سیاسی فاقد پیوند نهادمند با مشارکت مردمی، در یک دگرگونی ناگهانی فرو ریخت.
محمد نجیبالله دولت و ارتش داشت، اما با گسستن پشتوانهٔ اجتماعی و بینالمللی، حاکمیتش از میان رفت.
اگر صرف داشتن قدرت کافی بود، هیچیک از این نظامها نباید سقوط میکردند.
اما تاریخ نشان داد که قدرت بدون مشروعیت، همچون بنایی است که بر پایهای سست ایستاده باشد.
یکی از بنیادیترین خطاهای تحلیلی در سیاست، تبدیل واقعیت موجود به حقیقت مطلوب است. اینکه نیرویی اکنون حاکم است، تنها یک توصیف است؛ نه داوری اخلاقی و نه دلیل عقلانی برای پذیرش.
پذیرفتن قدرت صرفاً به دلیل وجود آن، در حقیقت کنار گذاشتن معیارهای علمی و جایگزین کردن آن با نوعی جبرگرایی سیاسی است. چنین نگاهی، سیاست را از حوزهٔ ارزیابی عقلانی بیرون میبرد و به قلمرو تسلیم نظری میکشاند.
در بخشی از بحث، مبارزه بر اساس محل حضور افراد سنجیده شد؛ گویی ارزش داوری سیاسی به فاصلهٔ جغرافیایی از میدان خطر وابسته است. اما این نیز لغزشی دیگر است. حقیقت را نه با محل ایستادن گوینده، بلکه با استحکام استدلال باید سنجید.
اندیشه میتواند در تبعید زاده شود و تاریخ بارها نشان داده که بسیاری از ژرفترین نقدهای سیاسی از بیرون ساختار قدرت برخاستهاند. مبارزه تنها در میدان نبرد رخ نمیدهد؛ در میدان معنا نیز جریان دارد.
آنچه در سخنان آصف آشنا برجسته مینماید، همین فاصله گرفتن از واقعیت سطحی و توجه به بنیانهای پایدار قدرت است. نگاه او، قدرت را نه صرفاً ابزار فرمان، بلکه رابطهای میان دولت و جامعه میبیند. این نگاه، سیاست را از سطح منازعه به سطح ساختار میبرد از «چه کسی فرمان میدهد» به «چرا فرمان پذیرفته میشود».
این تمایز کوچک نیست؛ مرز میان دولت پایدار و فرمانروایی گذراست.
فرمانبرداری پایدار تنها با پذیرش عمومی پدید میآید.
حکومتی که تنها حاکم است، ممکن است مدتی دوام آورد اما حکومتی که مشروع است، ماندگار میشود.
از همینرو، تأکید بر حاکمیت بدون توجه به مشروعیت، نه تحلیل واقعبینانه، بلکه نادیده گرفتن مهمترین قانون پایداری سیاسی است.
کشورداری در معنای علمی خود، مدیریت زور نیست
سازماندهی رضایت است.