در کشوری که سیاستش همواره عرصه تاختوتاز بازیگران داخلی و خارجی بوده، نام زلمی خلیلزاد به نمادی پیچیده و مناقشهبرانگیز بدل شده است. او که خود را دیپلمات و میانجی صلح میخواند، از نگاه بسیاری، معمار نقشهای شوم است که افغانستان را به پرتگاه سقوط کشاند. این تحلیل، نه بر پایه احساسات کهن قبیلگی، که بر اساس روندهای عینی سیاسی، به واکاوی نقش او بهعنوان ابزاری کارآمد در دست قدرتهای فرامنطقهای به ویژه آمریکا میپردازد و ضعف ساختاری طبقه سیاسی افغانستان را در برابر «جنگ توییتی» او برملا میسازد. زلمی خلیلزاد، با پشتوانه هویت دوگانه افغانستانی-آمریکایی و با