امر بالمعروف؛ از عامل نارضایتی عمومی تا ابزار مشروعیت سیاسی
محمد محق، پژوهشگر مطالعات اسلامی، در یادداشتی تحلیلی با عنوان «امر به معروف؛ نقد دروندینی» به بررسی جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اسلام، پیشینه تاریخی نهاد حسبه و عملکرد دستگاه امر بالمعروف طالبان پرداخته است. او معتقد است که این نهاد به یکی از مهمترین عوامل نارضایتی مردم از طالبان تبدیل شده و بیش از آنکه بر مبانی روشن حقوقی و اخلاقی استوار باشد، به ابزاری برای کنترل اجتماعی و حفظ مشروعیت ایدئولوژیک حکومت تبدیل شده است.
به باور محق، طالبان با وجود آگاهی از نارضایتی گسترده مردم، همچنان بر گسترش صلاحیتهای این اداره اصرار دارند؛ زیرا راهبرد سیاسی آنان بر ارعاب و کنترل جامعه استوار است. او مینویسد طالبان برای اثبات «اسلامی بودن» نظام خود نزد نیروهای وفادار و حامیان ایدئولوژیکشان، ناگزیرند تصویری از اجرای کامل شریعت ارائه کنند و دستگاه امر بالمعروف مهمترین ابزار آنان برای نمایش این ادعا به شمار میرود.
جایگاه امر به معروف در قرآن
محق در بخش دیگری از تحلیل خود به بررسی مفهوم امر به معروف و نهی از منکر در قرآن میپردازد. او یادآور میشود که این مفهوم در آیات متعددی از قرآن آمده است، اما در بیشتر موارد به صورت خبری مطرح شده و تنها در آیه ۱۰۴ سوره آل عمران به شکل دستور بیان شده است. به گفته او، مفسران قرآن درباره مخاطب این آیه دو برداشت متفاوت ارائه کردهاند؛ برخی آن را وظیفه گروهی خاص از مسلمانان دانستهاند و برخی دیگر آن را مسئولیتی همگانی تلقی کردهاند.
او تأکید میکند که حتی بر اساس برداشت دوم نیز نمیتوان از این آیه برای توجیه ایجاد نهادی با اختیارات گسترده و ابزارهای تنبیهی فراگیر استفاده کرد. از نظر وی، امر به معروف در اصل یک مسئولیت اخلاقی برای دعوت به نیکیها و بازداشتن از زشتیها است، نه ابزاری برای تحمیل اجباری همه احکام و برداشتهای دینی.
معروف و منکر؛ نقش عرف در تعیین حدود آنها
محق سپس به مفهوم «معروف» و «منکر» میپردازد و استدلال میکند که برخی جریانهای بنیادگرا همه احکام دینی را در قلمرو معروف و هر آنچه را مخالف برداشت آنان از دین باشد در قلمرو منکر قرار میدهند. به باور او، این برداشت با ساختار معنایی آیات قرآن سازگار نیست.
او توضیح میدهد که واژه «معروف» از ریشه «عرف» و «معرفت» گرفته شده و به اموری اشاره دارد که نیکی و پسندیدگی آنها در میان مردم شناخته و پذیرفته شده است. در مقابل، «منکر» به رفتارها و اعمالی گفته میشود که زشتی آنها در وجدان عمومی و عرف جامعه پذیرفته شده باشد. از این منظر، عرف و فهم عمومی جامعه نقش مهمی در تعیین حدود معروف و منکر دارند.
محق با اشاره به جایگاه عرف در سنت فقهی اسلام یادآور میشود که این مفهوم در بسیاری از مکاتب فقهی، از جمله در اندیشه فقهی امام ابوحنیفه، نقش برجستهای داشته است. به گفته او، همین موضوع نشان میدهد که امر به معروف در مفهوم قرآنی خود بیش از آنکه به معنای تحمیل اجباری همه احکام شرعی باشد، به معنای ترویج ارزشهای پسندیده و مورد توافق جامعه است.
از امر به معروف تا نهاد حسبه
این پژوهشگر مطالعات اسلامی در ادامه به سیر تاریخی تحول مفهوم امر به معروف و نهی از منکر در جهان اسلام میپردازد. او توضیح میدهد که این اصل در دورههای مختلف، به ویژه در بستر منازعات سیاسی و مذهبی، کارکردی سیاسی نیز پیدا کرد. گروههایی مانند معتزله با برجسته ساختن این اصل تلاش میکردند مشروعیت حکومتهای ستمگر را به چالش بکشند و مبارزه با بیعدالتی را به یک وظیفه دینی تبدیل کنند.
به گفته محق، حکومتهای اسلامی برای مدیریت انتقادهای اجتماعی و مهار مخالفان، به تدریج نهاد «حسبه» یا «احتساب» را ایجاد کردند. مأموران این نهاد که «محتسب» نامیده میشدند، وظیفه نظارت بر برخی رفتارهای اجتماعی و اجرای پارهای از مقررات شرعی را بر عهده داشتند. اما این نهاد هیچگاه به یکی از ارکان اصلی تمدن اسلامی تبدیل نشد و جایگاه برجستهای در سنت علمی و فقهی اسلام به دست نیاورد.
محتسب در آیینه تاریخ و ادبیات
محق با اشاره به جایگاه محتسب در تاریخ و ادبیات اسلامی مینویسد که این شخصیت غالباً با نگاه انتقادی و گاه طنزآمیز تصویر شده است. او به اشعار حافظ و پروین اعتصامی اشاره میکند که در آنها محتسب نمادی از ریاکاری، سختگیری و دخالت در زندگی مردم معرفی شده است.
به باور او، این بازتابهای ادبی نشان میدهد که جوامع اسلامی در طول تاریخ نسبت به دخالتهای افراطی حکومتها در حوزههای شخصی و اخلاقی حساس بودهاند و چنین رفتارهایی را به آسانی نپذیرفتهاند.
طالبان و سختگیرانهترین قرائت از امر بالمعروف
محق در ارزیابی عملکرد طالبان مینویسد که این گروه با احیای دستگاه امر بالمعروف و اعطای اختیارات گسترده به آن، یکی از سختگیرانهترین الگوهای نظارت اجتماعی را در جهان معاصر ایجاد کردهاند. او به محدودیتهای گسترده بر آموزش زنان، اجبار به نوع خاصی از پوشش، کنترل رفتارهای اجتماعی، ممنوعیتهای فرهنگی و هنری، محدودیت بر رسانهها، منع موسیقی و مجازات کسانی که از دستورالعملهای این اداره تخطی میکنند اشاره میکند.
به گفته او، چنین رویکردی نه تنها با فهم تاریخی و فقهی امر به معروف فاصله دارد، بلکه در سراسر تاریخ اسلام نیز نمونهای با این سطح از گستردگی و شدت کمتر دیده شده است.
بنبست ایدئولوژیک طالبان
محق در پایان نتیجه میگیرد که طالبان در قبال دستگاه امر بالمعروف با یک تناقض بنیادین روبهرو هستند. از یک سو، ادامه فعالیت این نهاد موجب افزایش نارضایتی عمومی و تشدید شکاف میان حکومت و جامعه میشود و از سوی دیگر، عقبنشینی از آن میتواند مشروعیت ایدئولوژیک حکومت را در میان نیروهای وفادار و حامیانش تضعیف کند.
او معتقد است دستگاه امر بالمعروف به یکی از نمادهای اصلی هویت سیاسی و ایدئولوژیک طالبان تبدیل شده است؛ نهادی که بیش از آنکه در خدمت اصلاح اخلاقی جامعه باشد، در خدمت اعمال کنترل اجتماعی و تثبیت قدرت سیاسی قرار گرفته است. از همین رو، بحث درباره جایگاه و کارکرد آن همچنان یکی از مهمترین موضوعات مناقشهبرانگیز در افغانستان امروز باقی خواهد ماند.