نجیب بارور، شاعر و نویسندهٔ افغانستان، در یادداشتی تازه با اشاره به وضعیت ناگوار زبان و فرهنگ و بیمهری نسبت به فرهنگیان، از نوآموزان خواسته است بهجای انتخاب رشتهٔ ادبیات، به رشتههای مسلکیتر روی آورند..
این سخنان بارور دربارهٔ پرهیز از انتخاب رشتهٔ ادبیات، واکنشی صادقانه به یک واقعیت تلخ است؛ واقعیتی که در آن، زبان و فرهنگ در افغانستان بیپشتوانه ماندهاند و اهل ادبیات غالباً در حاشیهٔ معیشت زندگی میکنند. با اینهمه، تبدیل این تجربهٔ شخصی به یک توصیهٔ عام، نیازمند مکث و بازاندیشی است؛ زیرا اگر غلبهٔ ارزشهای مادی به معیارِ اصلیِ انتخابهای بنیادین بدل شود، پیامدهای خطرناکی در پی خواهد داشت؛ پیامدهایی که نهتنها ادبیات، بلکه بسیاری از ارزشهای انسانی را قربانی میکند.
اگر قرار باشد رشتهها و مسیرهای زندگی را صرفاً با میزان درآمد و سود مادی بسنجیم، ناگزیر به نتایجی میرسیم که هیچ وجدان بیداری حاضر به پذیرش آن نیست. امروز در افغانستان، نان، درآمد و ارزشهای مادی نهتنها در کار و تولید، بلکه در افراطگرایی دینی، دستگاههای سرکوب و همسویی با خشونت ایدئولوژیک نیز یافت میشود. آیا این واقعیت میتواند مجوزی برای توصیهٔ اخلاقی به چنین مسیرهایی باشد؟ پاسخ روشن است، نه.
از همینرو، ارزش مادی نه معیارِ حقانیت است و نه ملاکِ ارزش. اقتصاد میتواند بر شانههای خطا، تباهی و خشونت هم بایستد؛ اما انتخابِ انسانی، همواره باید فراتر از محاسبهٔ صرفِ دخلوخرج باشد.
آنچه اهمیت دارد و انتخابکنندگان آگاهِ این مسیر (ادبیات فارسی) بهخوبی میدانند، این است که ادبیات در ذات خود هرگز “شغلِ تضمینشده” نبوده است. ادبیات، پیش از هر چیز، موضع است؛ موضعی در برابر ابتذال، تحریف دروغ و بی عدالتی، اگر ادبیات را تنها زمانی مجاز بدانیم که سود مادی تولید کند، آن را به صنعت سرگرمی فروکاستهایم.
تاریخ نشان میدهد که ادبیاتِ اثرگذار، اغلب در شرایط تنگنا زاده شده است؛ جایی که نویسنده و شاعر آگاهانه هزینه دادهاند تا زبان، حافظه و کرامت انسانی محفوظ بماند.
خالیکردن میدان ادبیات به نام “عقلانیت معیشتی و نداشتن ارزش وبی پشتوانه یی “پیامدی ناخواسته اما بسیار خطرناک دارد.
در چنین وضعیتی، روشن صریح باید گفت ادبیات فارسی بی پشتوانه ودر میدان رهاشده است، اما ترک آن نیز خطای بزرگیست.
نیروهای افراطی بهخوبی میدانند که زبان و ادبیات میدانِ قدرت است؛ از همینرو در پی تصرف و نابودی آناند. ترکِ آگاهانهٔ ادبیات وبا بهانه های بی پشتوانه یی ، چیزی جز واگذاریِ داوطلبانهٔ این میدان به دشمن نیست.
ادبیات راهِ ریاضت است؛ ریاضتی آمیخته با پاکی، صبر و پایداری،این مسیر، راهِ رفاهِ فوری نیست. اما همهٔ ارزشهای انسانی را نمیتوان با منطق بازار سنجید. اگر معیار فقط زیستنِ آسان میبود، زیستِ شرافتمندانه هرگز معنا پیدا نمیکرد.
سخنان نجیب بارور بهمثابهٔ هشداری معیشتی قابل احترام است؛ اما تعمیم آن به منعِ اخلاقیِ انتخاب ادبیات، خطاست.
در سرزمینی که معیشت میتواند از مسیر افراط، دروغ، فریب، ریاکاری، سرکوب و خشونت تأمین شود، گرایش به ادبیات نه سادهلوحی است و نه خیالپردازی، بلکه کنشی آگاهانه برای پاسداری از زبان، فرهنگ و امکانِ آیندهای متفاوت است.
ادبیات ممکن است نان ندهد، اما بیآن، جامعه چیزی بسیار مهمتر از نان را از دست میدهد؛ و آن، معنا و مفهومِ زندگیِ انسانی است.