طالبان در واپسین روزهای سال میلادی، همان تقویمی که سالها آن را «غیراسلامی» و «حرام» میخواندند، گزارش سالانهای منتشر کردند و در آن از «دستآوردها»، «پروژههای توسعهای»، «رشد اقتصادی» و «ثبات امنیتی» سخن گفتند. این تناقضِ آشکار، تنها یک لغزش تقویمی نیست؛ بلکه نشانهای از یک بحران عمیقتر است: بحران مشروعیت و بحران حقیقت.
گزارش سالانه طالبان بیش از آنکه بازتاب واقعیت اجتماعی افغانستان باشد، تلاشی است برای بازنویسی واقعیت؛ نوعی روایتسازی سیاسی که در آن، فقر به رشد اقتصادی، سرکوب به ثبات، و سکوت به امنیت تعبیر میشود. این گزارش نه محصول یک نظام پاسخگو، بلکه ابزار تبلیغاتی یک قدرت غیرمشروع و مسئول است.
پروژههایی که طالبان انجام ندادند، اما به نام خود زدند
بخش قابل توجهی از پروژههایی که طالبان در گزارش خود بهعنوان «دستآورد» معرفی کردهاند، یا پیش از سقوط نظام جمهوری آغاز شدهاند، یا اساساً هنوز به مرحله اجرا نرسیدهاند. راهها، بندها، تأسیسات زیربنایی و حتی برخی پروژههای شهری، میراث حکومتهای پیشیناند که طالبان تنها مدیریت نیمهجان آنها را به ارث بردهاند. با این حال، در گزارش رسمی، این واقعیت حذف شده و همهچیز به نام «امارت» مصادره شده است.
این شیوه، یک الگوی آشنا در حکومتهای اقتدارگراست: تصاحب گذشته برای توجیه حال، و جعل حال برای تضمین بقا.
توسعه اقتصادی؛ واژهای بیمصرف در جامعه گرسنه
طالبان از «توسعه اقتصادی» سخن میگویند، در حالیکه جامعه افغانستان با یکی از عمیقترین بحرانهای معیشتی تاریخ خود دستوپنجه نرم میکند. فقر نهتنها گسترده، بلکه ساختاری شده است. خانوادههایی که نان شب ندارند، کودکانی که از مکتب به بازار کار رانده شدهاند، زنان و مردانی که داراییهای اندک خود را میفروشند تا زنده بمانند؛ اینها شاخصهای واقعی اقتصاد افغانستاناند، نه ارقام بیپشتوانه در گزارشهای رسمی.
اقتصادی که بر حذف نیمی از جمعیت (زنان) از بازار کار، قطع کمکهای بینالمللی، فروپاشی نظام بانکی و فرار سرمایه انسانی بنا شده باشد، نه توسعه است و نه حتی ثبات؛ بلکه مدیریت فقر برای دوام قدرت است.
امنیت قبرستانی و ترورهای بیصدا
طالبان بار دیگر از «امنیت سراسری» سخن گفتهاند. اما امنیتی که در آن، اعتراض ممنوع است، رسانه خاموش میشود، فعالان مدنی ناپدید میشوند و ترورهای هدفمند بیصدا رخ میدهد، امنیت نیست؛ انجماد جامعه است.
ترورهای سازمانیافته، قتلهای مشکوک، سرکوب قومی و مذهبی، و حذف تدریجی مخالفان، بخشی از واقعیتی است که در هیچ گزارش رسمی طالبان جایی ندارد. سکوتی که طالبان آن را امنیت مینامند، محصول ترس است، نه رضایت.
مهاجرت؛ رأی عدم اعتماد مردم
یکی از صریحترین شاخصهای شکست هر حکومت، موج مهاجرت است. افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان شاهد یکی از بزرگترین موجهای فرار جمعیت در دهههای اخیر است. جوانان، متخصصان، زنان تحصیلکرده و حتی نظامیان سابق، کشور را ترک میکنند. این مهاجرت گسترده، یک «گزارش غیررسمی اما صادقانه» از وضعیت واقعی کشور است؛ گزارشی که مردم با پاهای خود مینویسند.
هیچ حکومتی که مردمش در حال فرارند، نمیتواند مدعی دستآورد باشد.
این گزارشها بیش از آنکه برای مردم افغانستان نوشته شوند، مخاطب بیرونی دارند: کشورهای منطقه، نهادهای بینالمللی و بازیگران سیاسی. طالبان میکوشند خود را بهعنوان یک «دولت کارآمد» جا بزنند، بیآنکه معیارهای دولتداری مدرن—مشروعیت، پاسخگویی، مشارکت و شفافیت—را بپذیرند.
اما حقیقت این است: هیچ گزارشی نمیتواند واقعیت اجتماعی را پنهان کند. فقر، سرکوب، مهاجرت و ناامنی، آمار نمیخواهند؛ دیده میشوند.
جمعبندی
گزارش سالانه طالبان نه سند دستآورد، بلکه سند فاصله عمیق میان قدرت و جامعه است. این گزارشها نشان میدهند که طالبان بیش از آنکه در پی حل بحرانها باشند، در پی انکار آنها هستند. دروغگویی درباره دستآوردها، نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه هراس از واقعیت است.
واقعیت افغانستان امروز، بر خلاف روایت رسمی طالبان، واقعیت جامعهای است که زیر فشار فقر، حذف، ترس و بیآیندگی نفس میکشد. هیچ گزارشی، حتی اگر با زبان ارقام و پروژهها نوشته شود، نمیتواند این حقیقت را پنهان کند.